بيشتر از آنکه باور کنی قلبم را شکسته اند ...
پس از ۴ ماه باز اومدم
زندگي 3چيز بيشتر نيست:
۱ - به اجبار به دنيا آمدن
۲ - با غم زيستن
۳ - با آرزو مردن
----------------------------------------------------------
ميدونی چرا وقتی گريه ميکنی چشمت رو مي بندی؟
وقتی ميخوای بخندی،وقتی ميخوای کسی رو بوس کنی،
وقتی ميخوای تو رويا بری چشمت رو مي بندی؟
چون قشنگترين چيزي اين دنيا ديدنی نيستند.
----------------------------------------------------------
هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينه كه منتظر بمونه...
----------------------------------------------------------
وقتي تو رو از دست دادم، اشكي نريختم! چون تموم اشكهام رو براي بدست آوردنت ريخته بودم...
----------------------------------------------------------
لذتي كه در فراق هست، در وصال نيست! چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بيم فراق !
----------------------------------------------------------
ميدوني لذت زير بارون بودن چيه؟ اينه كه كسي اشكهات رو نمي بينه...
----------------------------------------------------------
اگه اولش به فكر آخرش نباشي، آخرش به فكر اولش مي افتي...
-----------------------------------------------------------
بهترين باش ...
بهترين دوست اگه نيستي، لااقل بهترين دشمن باش، غمخوارم اگه نيستي، لااقل بزرگترين غمم باش، هرچه هستي بهترين باش، چون بهترين ها هميشه در خاطر مي مانند، پس در خاطرات بدم بهترين باش...
ازم پرسيد منو بيشتر دوست داري يا زندگي تو؟
خوب منم راستش رو گفتم، گفنم زندگيمو
ازم نپرسيد چرا؛ گريه كرد و رفت
اما نمي دونست كه اون خودش زندگيمه
----------------------------------------------------------
التماس به خدا جرات است
اگر برآورده شود رحمت است
اگر برآورده نشود حكمت است
التماس به مردم خفت است
اگر برآورده شود منت است
اگر برآورده نشود ذلت است
----------------------------------------------------------
نگو بار گران بوديم و رفتيم
نگو نامهربان بوديم و رفتيم
آخه اينا دليل محكمي نيست
بگو با ديگران بوديم و رفتيم !
می خواستم تو را فراموش کنم
می خواستم دیگر هرگز به تو فکر نکنم
می خواستم تو را برای همیشه از یاد ببرم
اما..... چشمان مهربانت ،صدای گرمت
و حتی خنده های دل نشینت بامن سخن ها می گویند
نگاه پر مهرت هرگز به من دروغ نگفته است
من از چشمانت محبت را میتوانم بخوانم
من از لبانت بی آنکه حتی سخن بگویی ،هزاران حرف عاشقانه می شنوم
من حتی میتوانم صدای طپش قلبت را وقتی با من سخن میگویی بشنوم
پس چرا از من می گریزی
چرا همیشه سعی میکنی به من دروغ بگویی
چرا مرا از خود می رنجانی
مرا به کدام گناه مجازات می کنی
به گناه دوست داشتن تو
به گناه تشنه محبتت بودن
یا به گناه به تو پناه آوردن!
آیا تو به راستی از اینکه مراعذاب بدهی ،خشنود می شوی؟
از اینکه مرا بیازاری لذت می بری؟
باشد
اگر خشنودی تو با آزار من ممکن می شود، من حرفی ندارم
حتی این هم مرا راضی می کند
اما …
واقعا این چه سرنوشتی است که برای من رقم خورده است
چه سرنوشتی که باید هرکس که مرا دوست میدارد
عذابم دهد!
زهر دوست از نيش عقرب بدتر است
پس بزن عقرب كه دردش كمتر است
در خواب ناز بودم شبي
ديدم كسي در ميزند
در را گشودم روي او
ديدم غم است در ميزند
اي دوستان بي وفا
از غم بياموزيد وفا
غم با همه بيگانگي
هر شب به من سر ميزند
گویند خدا همیشه با ماست
ای غم نکند خدا تو باشی
خداوندا تو مسئولی
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

دلا ياران سه قسم اند گر بداني :
زباني اند و نان انـد و جـاني
به نـاني نان بده از در برانـش
تو نيـکي کن يه ياران زبـاني
وليـکن يـار جـاني را نگهدار
به پـايش جـان بده تا مي تواني
سلام اي بي وفا،اي بي ترحم
سلام اي خنجر حرفاي مردم
سلام اي آشنا با رنگ خونم
سلام اي دشمن زيباي جونم
بازم نامه ميدم با سطر قرمز
آخه اين بارنوشته شده من باتو هرگز
نمي خوام حالتو حتي بدونم
تعجب مي كني آره همونم
هموني كه زموني قلبشو باخت
همون كه از تو يك بت،يك خدا ساخت
هموني كه برات هر لحظه مي مرد
كه ذكر نامتو بي جون نمي برد
همونم كه مي گفتم نازنينم
بميرم اما اشكاتو نبينم
همون كه دست تو،مهر لباش بود
اگه زانو نمي زد غم باهاش بود
حالام آروم نشستم روي زانوم
ولي ديگه گذشت اون حرفا ،…
تعجب مي كني آره عجيبه
مي خوام دورشم ازت خيلي غريبه
خيال كردي هميشه زير پاتم؟
با اين نامردميت بازم باهاتم؟
برات كافي نبود حتي جوونيم
تموم شد آره گم شد مهربونيم
ديگه هرچي كشيدم بسه ...
نمي بينيم همو اين خوبه،بهتر
ديگه بسه برام هرچي كشيدم
فريبي بود كه من از تو نديدم
دروغي هست نگفته مونده باشه؟
كسي هست تو خيال تو نباشه؟
عجب حتي دريغ از يك محبت
دريغ از يك سر سوزن صداقت
دريغ از يك نگاه عاشقونه
دريغ از يك نگاه بي بهونه
نه نفرينت چرا،اين رسم ما نيست
اگرچه اين چيزا در شما نيست
گل بيتا چرا اخمات تو هم شد؟
چيه توهين به ذات محترم شد؟
ديگه كوتاه كنم بايك خداحافظ
كه عشق ما رسيد به سد هرگز
ولي با اين وجود من هنوزم دوست دارم ...
عجب صبري خدا دارد
سه روزه رفته اي سي روزه حالا
زمستون رفته اي نوروزه حالا
خودت گفتي سر هفته مي آيي
شماره كن ببين چند روزه حالا
اي يار نازي اي يار نازي
منو ول كردي و رفتي به بازي
تو كه عشقت به جونم لونه كرده
منو آواره و ديوونه كرده
بيا حالا بهاره گل ميباره
بهارم رو تو پر گل كن دوباره
دلم از دوريت شد پاره پاره
كه درد عاشقي چاره نداره
اگه يك روح به خواب ما بيايه
خدا عمري بما ميده دوباره
امروز تو نيستي و من هستم
شايد فردا تو باشي و من نباشم
كسي چه مي دونه ؟ رسم روزگاره ديگه
ميخواستيم بريم
يادته دستاي همو گرفته بوديم
چشاي هر دومون پر شده بود
يادته گفتي نذاريم خاطره هامون فراموش شن ؟
مي دونستم چقدر برات عزيزم
مي دونستي چقدر برام عزيزي
اون روزا گذشت ...
نتونستيم جدايي از هم رو باور كنيم
با خاطره هايي كه هيچ وقت فراموش نمي شن
ولي حالا منم و يادت
تك تك خنده هات برام عزيزه
تك تك نگاهامون
تك تك لحظه هامون
الانه كه دلم مي خواد اين دنيا رو واسه هميشه بذارم و برم
مي دونم تنها كسي كه برام گريه مي كنه
و به ياد خاطره هامون اشك مي ريزه تويي
با اينكه الان روزهاست حتي سراغي ازم نمي گيري ...
عجب صبري خدا دارد ...
روزي که به دنيا آمدم صدايي در گوشم طنين افکند که تا اخر عمر با من خواهد ماند
!گفتم کيستي؟
گفت : غم
.خيال ميکردم غم نام عروسکي است که ميتوان با آن بازي کرد
.ولي حالا فهميدم که
:خود عروسکي هستم بازيچه ي دست غم.
بازم يه سال ديگه گذشت
دريغا ...
عجب صبري خدا دارد
راستي : سال نو مبارك !
من نه از آبم نه از آتش
نه از رومم نه از زنگم
فقط مثل تو دلتنگم
نه آن لیلا ترین مجنون
نه شیرینم نه فرهادم
چه غمگینم چه تنهایم
نه آرامی به شب دارم
نه امیدی به فردا دارم
چه امیدی چه فرایی
چه پنهانی چه پیدایی
اگر خوشحال اگر غمگین
چه فرقی داره تنهایی
آیا راه نجاتی برای زورقی شکسته
که نه غرق میشود نه زنده میماند داری
راه نجاتی برای گریز ازین شمشیر
که به دو نیمه مان کرده و نمی کشدمان
به اميد رهايي ...
بغض نمی گذارد چیزی بگویم
فقط اینکه
:تمامی نداشته ها و آرزوهای به دل مانده ،تمام شبهای بی ستارهتمام بازیهای دنیا ، تمام بی پناهی ها را
با تو می توان جبران کردبا تو به دست فراموشی سپرد
ولی بی تو بودن را با چه چیز جبران کنم
خدایا من از این دنیای خاکی هیچ نمی خواهم،هیچ
من از تو ،تنها خودت را می خواهم
خودت را ...
خودت را از من مگیر
بگذار برای همیشه
"
من مال تو باشم و تو مال من"
من كه ميدانم شبي عمرم به پايان ميرسد
نوبت خاموشي من سهل و آسان ميرسد
پس چرا عاشق نباشم...
من كه ميدانم بدنيا اعتباري نيست
بين مرگ و آدمي قول و قراري نيست
من كه ميدانم عجل ناخوانده و بيدادگر
سرزده ميآيد و راه فراري نيست
پس چرا عاشق نباشم…
چه سخته وقتي يكي رو دوست داري بري و باهاش دعوا كني
كه ديگه نبيني اونو تا دل لعنتي تو ديگه يادش بره كه اون هست
شايد شب راحت تر بخوابي...
شايد فكرش ديگه تو سرت نياد...
ولي چه كنم كه اين كار نشدني است
آخه دوسش دارم بيشتر از جونم
اي كاش من نبودم
اي كاش
_ وقت شناسي حداقل احتراميست كه به افراد منتظر خود ميگذاريم.
_ حقيقت هميشه زيباست. اما زيبايي هميشه حقيقت نيست.
_ انسان عاشق زيبايي نميشود. بلكه آنچه عاشقش ميشود در نظرش زيباست.
_ اگر روبروي كوهي بايستي و فرياد بزني:دوستت دارم.
قطعا او هم جواب ميدهد: دوستت دارم.
اگر به مهمانی من امدی
ای مهربان یک چراغ بیاور و یک دریچه
که از ان به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم....
اي خدا من بكسي كاري ندارم
ولي زخم از همه خوردن شده كارم
از غريب و كسي كه وصله جونه
پشت پا خوردن و مردن شده كارم
بعضيها قيد همه چي رو زدن
بعضيها اسير اقبال بدن
اون بالا نشستي گوش كن اي خدا
چه عذابيه به دنيا اومدن
مرگ تدريجي شده هستي برام
نقش خنده ديگه مرده رو لبام
اي خدا هركسي از راه ميرسه
ميكنه چاه دورنگي پيش پام
دونگاهی که کردمت همه عمر
نرود، تا قیامت از یادم
نگه اولین، که دل بردی
نگه آخرین، که جان دادم
میخواهم نامه ای برایت بنویسم
که به هیچ نامه ي دیگری شبیه نباشد
چه قدر به تو محتاجم!
هنگامی که فصل گریه میرسد...
چه قدرها که باید دنبال دستانت بگردم
در خیابانهای شلوغ و خیس
گر میگیرم
نامه نوشتن برای آنکه دوستش میداری
چقدر دشوار است!